شباهتهای فرهنگی و رقابتهای تاریخی، پیوندی بین مردم ایران
شباهت
نویسنده: آرش صبهانی
دسامبر 2009
شباهتهای فرهنگی و رقابتهای تاریخی، پیوندی بین مردم ایران و ترکیه پدید آورده که بسیار قابل مطالعه است. شاید اولین بار هم سن و سالهای من با رمان "اینجه ممد" با این نزدیکی، با این هم سنخیتی، هم جنسی و پیوند آشنا شده باشند. فضای داستانی "اینجه ممد" برای من همانقدر قابل لمس بود که مثلاً رمان "سوشون" یا داستان های از این دست برای ما ایرانیها خودمانی به نظر می آمد، خودمانی از این بابت که در فضایی کاملاً ایرانی اتفاق میافتد، و تا کسی در آن فضا نفس نکشیده باشد عمق زیبایی داستان را درک نمی کند... بعدها یاد گرفتیم که نسل قبل از ما هم از این گونه تجربهها داشته اند، و سوای این که - ما ایرانی هستیم و از همه بهتریم- ولی اتفاقهای تاریخی فرهنگی ترکیه عجیب شباهت به آنچه در فرهنگ و تاریخ ما پیش آمده است دارند. آنها "آتا ترک" داشتند، ما "رضا شاه"، آنها "استانبول" داشتند ما "اصفهان"، آنها "ایا صوفیه" داشتند ما "مسجد شاه"، آنها "عزیز نسین" داشتند ما "جمالزده"، آنها "آژدا پکان" داشتند ما "گوگوش" آنها "فنر باغچه" داشتند ما "پرسپولیس"،... به عنوان یک ایرانی بی طرف (اگر چنین چیزی وجود داشته باشد) غیر از "فنر باغچه"، خوب ما همیشه بهتر آن را داشته ایم.
در سالهای اخیر متاسفانه اِنزوای شدید فرهنگی ایران اجازه نداد نویسندۀ ایرانی که در سطح نویسندۀ ترک مانند "ارهان پاموک" باشد در عرصه جهانی مطرح شود و جایزه نوبل را ازآن خود کند. هر چند اگر فرهنگ این مملکت صاحب داشت، شاید "شاملو"، "گلشیری" یا "دولت آبادی" تا حالا این جایزه را گرفته بودند. خوب اولاً فرهنگی که ۳۰ سال در دست "میرسلیم"، "صفار هرندی" و از این دست آدمها بوده باشد بی تردید صاحب ندارد، دوماً، از حق نگذریم "پاموک" کاری با ادبیات ترکیه کرد که بسیار ظریف بود و به بحث ما مرتبط می شود، آنهایی که رمان "برف" یا "نام من سرخ است" را خوانده اند بهتر می فهمند من چه میخواهم بگویم.
پاموک به نظر من اصلاً کوتاه نیامد و فضایی کاملاً شرقی و ترکی را در آثارش خلق کرد ولی با یک زبانی همان فضا را برای دنیا ترجمه کرد که یک ژاپنی و یک آمریکایی و یک روس هم آنرا از ته دل بفهمند ، ظرافت داستان را بگیرند، در آن فضا "ترک" شوند و با نگاهی جدید داستان را دنبال کنند، نه مانند سلمان رشدی که به نظر من به خاطر اینکه خواننده نا آشنا با فضای شرقی را کمک کند سعی کرده فضای داستان شرقی را غربی کند.
همه اینها را گفتم که برسیم به اینجا!
اصولاً من مقدمه را به متن ترجیح میدهم. ببخشید
تقریباً تمام کشورهای شرقی از هند تا الجزایر به نحوی سعی کرده اند موسیقی خود را وارد بازار جهانی کنند. از "نصرت فاتح علی خان" تا "انور براهیم" و از"خالد" تا مجموعۀ "بودا بار" تلفیق موسیقی تجربهای بوده که به نظر من بی هدف دنبال شده و بیشتر شبیه یک نوع "تعلیق" بوده تا "تلفیق". یعنی یا جنبه ملودیک شرقی سوار بر ریتمهای جاز بوده و یا ملودیهای غربی دنبال ریتمهای شرقی عوامانه رفته اند. البته هیچ از ارزش کار استادانی مثل نصرت فاتح علی خان یا انور براهیم کم نمی کند، ولی هیچ کس به نظر من نتوانسته طبیعت موسیقی شرقی حوزۀ فرهنگی خودش رو با طبیعت موسیقی روز دنیا تلفیق کند مثل این آقا؛ "ارکان اقور"!
"اقور" در سال ۱۹۵۴ در شرق ترکیه به دنیا آمد. او برای ادامۀ تحصیلات خود به آنکارا رفت و در دانشگاه آنجا در رشتۀ فیزیک مشغول تحصیل شد! بعد به آلمان رفت و در رشتۀ شیمی ادامه تحصیل داد تا دانشمند شود!
در سال ۱۹۷۳ با ساز گیتار آشنا شد و بیخیال علم و ثروت بدنبال موسیقی رفت! او بعدها از آنجا که دوست داشت آوای موسیقی ترکی را با گیتارش ارائه دهد (قبلاً در دوران بچگی باقلما و ویلن یاد گرفته بود) پردههای گیتار را برداشت و گیتار بدون پرده یا "فرتلس" را اختراع کرد، عود درس داد و در کنسرواتری استانبول تحصیل کرد و با کلی هنرمند موسیقیدان ترک کنسرت اجرا کرد. او در ادامه موسیقی فیلم ساخت و البته به عنوان گیتاریست در یک گروه آمریکایی بلوز در آمریکا تور داد و بلوز و جاز را در آمریکا و مستقیماً آموخت ودر این مسیر در نوع خود استادی شد!
او با گیتار فرتلس بلوز می نواخت و در آخر گروه "تلوین" را با همکاری یک باسیست و یک درامر بنیانگزاری کرد. در اینجا می توانید یکی از اجراهای این گروه را مشاهده کنید:
به نظر من "ارکان اقور" چند وجه متفاوت دارد که کمتر در اینسوی دنیا (شرق) دیده بوده ایم. یکی اینکه ساز ترکی باقلما را در حد استادی می شناسد، دوم اینکه گیتار را در حدی آموخته است که بتواند در آن نوآوری کند و حتی این ساز را تغییر بدهد. از آنطرف نیز موسیقی اصیل آمریکایی را در حدی یاد گرفته که بتواند با یک گروه آمریکایی همنوازی بلوز کند، بعد؛ اینکه از " گیتار" به عنوان یک ساز غریبه نترسد و حتی از اینکه من "ترک هستم اینجا کجاست..." هم فرار نکند! یعنی ترکی گیتار بزند! بدون رو در بایستی!
او در تمام این سالها به صدای گیتار وفادار مانده است و سعی نکرده با گیتار صدای سنتور در بیاورد و یا با باقلما صدای گیتار!
نتیجه کارش در گروه" تلوین"، موسیقی شده که کاملاً فضایی شرقی ولی امروزی خلق کرده است. آن تیزی خشن دنیای امروز را که در موسیقی غربی و ساز گیتار شنیده میشود، آن رُک گویی و پرهیز از تزئین در موسیقی جاز رآ با ظرافت و پیچیدگی موسیقی ترکی بدون ملاحظه ترکیب کرده است. گاهی ملودی آهنگ احتمال دارد کاملاً از یک فضای ترکی شروع شود ولی بدون هیچ قانونمندی دست و پا گیری و فقط روی حس توالی خوشایند نتها می رود وارد گامهایی می شود که بیشتر در جاز می شنویم و بعد به آرامی بر میگردد در مایههای شرقی و دوباره می رود جاز و دوباره... هیچ چیزی جلوی او را نمی گیرد و اِنگار موسیقی جاز را ترکها خلق کرده باشند، "اِنگار موسیقی جاز را ترکها خلق کرده باشند"، تصور کنید!
این ترکیب بدون ترس و این آمیزش آزاد موسیقی ترکی و جاز، یک بدعت و یک نوآوری خیره کننده در سبک موسیقی تلفیقی است! به نظر من اینکه یک نفر با پیشینه موسیقی سنتی آنقدر خودش را رها کنه که بیاید و موسیقی جاز را یاد بگیرد (در آن استاد بشود) و بعد از این دو موسیقی یک پدیدۀ واحد، نه ۲ پدیدۀ قاطی شده را خلق کند. این کار جسارتی میخواهد که قابل ستایش است.
البته این فراغت یک نوازنده ترک از مجوز ضبط، مجوز اجرا، مجوز سفر و مجوزهای دیگر باعث می شود که "اقور" به همراه "ایلکین دنیز" و "تورگوت آلپ بیگ اوغلو" که با یک کنترا باس و درامز وی را همراهی میکنند به چیز دیگری جز تجربه کردن موسیقی ناب ترکیه امروز فکر نکنند. آنها درواقع با سازهای خود فقط آوای استانبول امروز را می نوازند، آوائی که از خیلی جهات غربی شده، مثل همه جنبههای دیگر زندگی در استانبول یا اصفهان، ولی ریشه در تاریخی دارد که با تاریخ وین فرق می کند. آنها سعی در نشان دادن واقعیت زندگی امروز استانبول دارند! واقیعتی که مال امروز است ولی از گذشتهای متفاوت می آید. به نظر من این همان کاریست که "پامو ک" در رمان هایش انجام می دهد و "تلوین" در موسیقی خود
This article was first published on Khodnevis.com







